Monday, January 14, 2008

مستزاد


غزل يا رباعي يا مسمّطي است كه به آخر بعضي مصراعهاي آن، مصراعهاي كوچكي اضافه شده باشد.
وزن مصراعهاي كوچك، يكسان است و غالباً بخشي از زنجيره مصراعهاي اصلي. اين هم يك رباعي مستزاد از بيدل است:

يك چند پي دانش و دفتر گشتيم
كرديم حساب
يك چند پي زينت و زيور گشتيم
در عهد شباب
چون واقف از اين جهانِ ابتر گشتيم نقشي است بر آب
ترك همه كرديم و قلندر گشتيم
ما را درياب

اين هم از قالبهاي مرده شعر ماست، هر چند پيش از اين هم زندگي آنچناني نداشته و در حدّ تفنّن به كار مي رفته است. بيشترين كاربرد مستزاد در طنزهاي اجتماعي بوده در اوايل قرن حاضر در ايران و افغانستان.
به هرحال، اين قالب نيز همان مشكل عدم ايجاز را دارد چون پاره هايي كه به آخر مصراعها وصل مي شوند، بار معنايي چنداني ندارند و نمي توانند نيز داشته باشند، با آن وزن كوتاه شان.

در ضمن مستزاد تنها قالب كهن شعر فارسي است كه در آن وزن همه مصراعها برابر نيست و اين مي توانسته جرقّهاي بزند در ذهن نوپردازان كه بناي كار را بر نابرابري مصراعها گذاشته اند

Thursday, January 10, 2008

قالبهاي کهن


منظور از قالب يك شعر، شكل آرايش مصراعها و نظام قافيه آرايي آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعريف مي گنجد و نه در قالب، ولي هم چنان كه پيشتر و در بحث قوانين هم ديديم، شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هايي رسيده اند و بدون اين كه در اين تفاهم مجبور باشند، شكلهايي خاص را در مصراع بندي و قافيه آرايي شعر به رسميت شناخته اند. به اين ترتيب در طول تاريخ، چند قالب پديد آمده و شاعران كهن ما كمتر از محدوده اين قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخير، يك تحوّل جهش وار داشته ايم كه اصول حاكم بر قالبهاي شعر را تا حدّ زيادي دستخوش تغيير كرده است. در قالبهاي كهن، شعر از تعدادي مصراع هموزن تشكيل مي شود. موسيقي كناري نيز همواره وجود دارد و تابع نظم خاصي است.
هر قالب، فقط به وسيله نظام قافيه آرايي خويش مشخّص مي شود و وزن در اين ميان نقش چنداني ندارد. از ميان بي نهايت شكلي كه مي توان براي قافيه آرايي تعدادي مصراع داشت، فقط حدود ده دوازده شكل باب طبع شاعران فارسي قرار گرفته و به اين ترتيب، ده دوازده قالب شعري رايج را پديد آورده است .

ساده ترين شكل شعر، اين است كه فقط دو مصراع داشته باشيم و به اين، بيت مي گوييم. اين دو مصراع مي توانند هم قافيه باشند و يا نباشند. بيت واحد كوچكي است و سرودنِ فقط يك تك بيت به عنوان يك شعر، كمتر رايج بوده است، مگر در لا به لاي متون نثر و يا در مواردي كه شاعر مضموني كوتاه براي بيان يافته و سرِ آن نداشته است كه خويش را به اندازه بيش از يك بيت به زحمت سرودن بيندازد.

اين هم يك بيت از گلستان سعدي:

ابلهي كو روز روشن شمع كافوري نهد،

زود بيني كش به شب روغن نباشد در چراغ

بيت به عنوان يك قالب مستقل كمتر به كار رفته و خود واحدي براي قالبهاي بزرگتر است; يعني مصراعهاي بيشتر شعرها دو به دو به هم پيوسته اند