مسمّط نيز از تعدادي بند تشكيل ميشود. در هر بند، همه مصراعها هم قافيه اند، مگر آخرين مصراع كه اين يكي با مصراعهاي آخر بندهاي ديگر هم قافيه است. تعداد مصراعهاي بندها در يك شعر ثابت و غالباً پنج يا شش است. بنابراين، مي توان غزل يك شاعر را نيز با افزودن چند مصراع هم قافيه به مصراعهاي اول، به مسّمط تبديل كرد كه نوعي تضمين است و البته مقلّدانه و كم ارزش چون شاعر دوم، حرفي تازه نميگويد و سخن شاعر نخستين را كش ميدهد و غالباً ضعيفتر.
مسمّط به وسيله منوچهري دامغاني ابداع شده و گويا جز خود او، كسي اقبال ويژه اي به آن نشان نداده است. تنها مسمّط معروف جز كارهاي منوچهري، مسمّط تضميني شيخ بهايي با مطلع \"تا كي بهتمنّاي وصال تو يگانه\" است و بس.
برخلاف چهارپاره كه در فقر موسيقي كناري بهسر ميبرد، مسمّط دچار تراكم قافيه است چون شاعر ناچار است در همه مصراعهاي آن، قافيه را رعايت كند.
اين التزام شديد به قافيه كه حتّي مجال تنفسي نيز باقي نميگذارد، احتمالاً از عللاصلي كم رواجي مسمّط بوده مضاف بر اين كه كشدادن مضمون و پركردن بند به هر صورت، در اين جا هم وجود دارد و مانعي است براي ايجاز.
مسمّط سالهاست كه ديگر حتّي حضور كمرنگي نيز در شعر شاعران مطرح فارسي ندارد و ما نيز از ذكر مثال براي آن در مي گذريم با اين يادآوري كه مسمّطهاي منوچهري به هرحال نمونه هايي ارزشمند از اين نوع شعرند
No comments:
Post a Comment